راوی: قادر تکریم نوجه ده از رزمندگان پیشکسوت اردبیلیtakrim

روزی که شهید شدم!

در ایستگاه سرعین جلوی ساختمان سپاه پیاده شدم. یکی از پاسدارها به اسم «غفرانی» نگهبان جلوی در بود. غفرانی پاسدار رسمی بود و او را از قبل می‌شناختم. غفرانی یک ذره لکنت داشت و موی ریش و سرش بور بود. به راننده گفتم بماند بروم کرایه‌ او را از نگهبان دم در بگیرم و بیاورم. تا چشم غفرانی به من افتاد فریاد زد و دوید توی حیاط. با آن لکنتی که داشت نفهمیدم چی می‌گفت! راننده که وضعیت را دید حرکت کرد. گفتم: کجا؟ پس کرایه‌ات چی می‌شود؟

گفت: فدای سرت!

در همین حین دیدم از توی حیاط ده، بیست نفر دوان دوان خود را به من رساندند. در بین آن‌ها فرمانده عملیات «عبدالحسین محمدزاده»، بیوک شهبازی، محرم حقوردیزاده، حسن جودی، بیوک فیاض و فرشی را دیدم. گفتند: اینجا چیکار می‌کنی؟ از دیشب توی حیاط نشستیم و کنار جنازه قادر قادر می‌‌گوییم و به سر خود می‌زنیم!

اگر آن روز با مصطفی اکبری به منطقه برمی‌گشتم آن جنازه به نام من دفن می‌شد و من می‌شدم شهید قادر تکریم. هوا سرد بود و شش هفت جنازه را درون تابوت توی حیاط گذاشته بودند. می‌گفتند جنازه من هم بین آن‌ها است.

محرم و حسین مرا کشیدند کنار یکی از تابوت‌ها و گفتند این تویی! روی تکه کاغذی مشخصات مرا دقیقا نوشته‌ و روی تابوت زده‌ بودند. با خودم فکر کردم حتما اشتباهی شده! احتمال داشت نزدیک امامزاده عباس کارتی چیزی از من جا مانده و آن را برداشته و روی جنازه نزدیک‌ترین شهید گذاشته‌اند. وقتی کوله پشتی خودم را توی نایلونی کنار تابوت دیدم مطمئن شدم که حدس من درست بوده.

شب را همانجا ماندم و صبح رفتم از تعاون سپاه وسایل شخصی خود را گرفتم. یک روز طول کشید تا ثابت کنم زنده هستم. تلفنی با تبریز صحبت کردم و بالاخره قانع شدند. انگار آن شهید اصفهانی بود. چون بعد از گردان ما اصفهانی‌ها در آن منطقه عملیات را ادامه داده بودند. بعدها بچه‌های تعاون آن جنازه را با آمبولانس فرستادند تبریز.

۱-  رحیم صدقیان از دوستان نزدیک قادر تکریم در این باره می‌گوید: آن روز داشتیم با شاپور برزگر، نادر سلیمانزاده، محمدعلی تیموری و عقیل عرش‌نشین توی حیاط فوتبال بازی می‌کردیم. عقیل در منتخب جوانان اردبیل بازی می‌کرد. یکی از بچه‌ها توپ را به سمت در شوت کرد. دنبال توپ دویدم. توپ رفت و رفت و کنار چند تابوت ایستاد. تا خواستم توپ را بردارم که چشمم به یکی از تابوت‌ها افتاد. روی آن نوشته شده بود: «شهید قادر تکریم.» خیلی ناراحت شدم و لحظه‌ای سر جایم ماندم. برگشتم و به تیموری گفتم: «قادر تکریم شهید شده و جنازه او را بین تابوت‌ها دیدم.» با هم برگشتیم پیش تابوت‌ها و در تابوت قادر را باز کردیم. آن شهید سر نداشت. اولین بار بود چنین چیزی می‌دیدم و خیلی منقلب شدم. می‌خواستیم به خانواده قادر خبر بدهیم که بچه‌ها گفتند صبر کنیم بنیاد شهید بیاید و کارها را روبراه کند.

منبع /// پایگاه جامع دفاع مقدس استان اردبیل

  • RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin
  • Youtube

تصاویری از عزاداران حسینی نوجه ده در ایام محرم 96

📷 تصاویری از اجتماع عزاداران حسینی ، روستای نوجه ده در ...

لوگوی جدید کانال نوجه ده نیوز

💢لوگوی کانال "نوجه ده نیوز" از طرف هنرمند گرامی جناب ...

"معصومه رنجبر نوجه ده" بر سکوی قهرمانی جهان ایستاد+تصاویر

سومین دوره مسابقات قهرمانی #نونهالان_جهان ؛ "معصومه رنجبر نوجه ده" بر ...

انتخاب اثر هنرمند نوجه ده ای در فستیوال جهانی پوستر آرژانتین

🎖پوستر هنرمند کشورمان جناب "فریبرز اسمعیلی نوجه دهی" بعنوان پوستر ...

توييتر ما

No public Twitter messages.

حاميان ما