جعفر ابراهیمی2

«جعفر ابراهیمی نصر» متخلص به «شاهد» از شاعران بلند آوازه ایران و افتخار استان اردبیل است که بیش از سه دهه سابقه فعالیت ادبی دارد.

علی حقی نوجه ده – خبرنگار همشهری

ابراهیمی تا به اکنون که ۶۴ سال سن دارد، توانسته است بیش از ۱۴۰ عنوان کتاب که شامل مجموعه شعر، مجموعه قصه، رمان، کتابهای پژوهشی شعر و قصه برای هر سه گروه سنی خردسالان، کودکان و نوجوانان منتشر کند. حدود چهل جلد کتاب وی به زبانهای زنده دنیا چون انگلیسی، روسی، عربی، اردو، ترکی استانبولی، چینی، ژاپنی و کره ای ترجمه و منتشر شده است و حتی یک دانشجوی بلاروسی «بررسی آثار و اشعار جعفر ابراهیمی» را به عنوان موضوع پایان نامه خود در دانشگاه مسکو روسیه انتخاب کرده و با وی مکاتبه داشته است. از ترجمه به چندین زبان نیز بدون رعایت حق کپی رایت بگذریم!در سال ۶۸ رمان «یک سنگ،‌ یک دوست» این نویسنده به عنوان کتاب سال کشور انتخاب شد. در سال ۷۳ کتاب «آواز پوپک» وی را به همراه سه کتاب دیگر به عنوان کتاب سال مشترک انتخاب کردند. این کتاب از سوی شورای کتاب کودک و مجله سروش نوجوان نیز به عنوان کتاب برتر معرفی شد و نشان پرنده ی کانون را نیز به دست آورد. برای این فعالیت های ادبی ارزنده نشان درجه یک هنری در ادبیات از شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور کسب کرده است که معادل مدرک دکترا است.

«جعفر ابراهیمی نصر» شاعر شعرهای پاک کودکانه که در روستای «حور» از توابع ویلکیج نمین متولد شده است بعدها به دلایلی به تهران مهاجرت می کند، اما دوران کودکی شاعر و فضای روستا و نوستالژی ها که از کودکی به یاد داشت بر روحیه و اشعارش تأتیر غیرقابل انکاری گذاشت.
خودش می گوید: سوژه برای نوشتن بسیار است ولی دیگر به مانند گذشته حوصله نوشتن را ندارد! پای صحبت های این شخصیت فاخر ادبی کشور می نشینیم تا از خاطرات و هر آنچه دوست دارد برایمان تعریف کند.
او هنوز خاطرات کودکی و تصاویر و آدم های روستای حور را به یاد دارد و می گوید: «ملاممی» در روستایمان شاعر به نامی بود از طریق مادری جد ما می شود که مادرم می گفت خصوصیات رفتاریت را از آن ارث بردی!
از خانواده اش تعریف می کند و می گوید: حدود ۱۱ سال با عمه «لیلا» ام زندگی کردم.  عمه لیلا سواد قرآنی داشت، اما منبع شعر و قصه بود و در ۲۳ سالگی از دنیا رفت. زیباترین زنی بود که در عمرم دیدم. مثل پدرم و پدربزرگم کربلایی صادق چشمان آبی زیبایی داشت. خواهری داشتم به اسم «گلتاج» که از من بزرگتر بود و در ۴ سالگی فوت کرد و در روستای حور دفن شد. نام یکی از رمان‌هایم به اسم اوست، رمان «گلدره و گلتاج» که برای دبستانی ها نوشته ام.

شعر شیطنت های کودکی
وقتی خاطرات کودکی را مرور می کند آنقدر روایتش شیرین است که بدون هیچ کلمه ای، سرپا گوش می شوی. می گوید: شعری در زمان کودکی در وصف مرحوم «حاجی ایوب» از اهالی روستایمان گفته ام که در آن زمان بر سر زبان بچه ها افتاده بود. در زمان کودکی و درحین بازی با بچه های روستا ناگهان خوردم زمین وقتی که بلند شدم، شادروان «حاجی ایوب» را جلوی خود دیدم به ناگاه گفتم: «بارماقوم سیندی … ایوب اولدی!»

ترک زادگاه

e

اما روزگار جور دیگر ورق می خورد و شاهد، شاعر کودکان ایران زمین مجبور به ترک زادگاه و طبیعت زیبای حور می شود. او ادامه می‌دهد: دوران کودکی ام خوب بود اما در نوجوانی زندگی سختی داشتم. در روستا زندگی مرفه، خانه بزرگ و باغ داشتیم. پدرم در آن زمان برای رفتن به تهران مجبور شد خانه‌مان را به مبلغ دو هزار تومان در روستا بفروشد و باغ و زمینهای زراعی را هم دو هزار تومان فروخت و به پایتخت مهاجرت کرد. پدرم فرد سیاسی بود، اول جزو گروه فدائی بود بعد پشیمان شد. هم از طرف شاه و هم از طرف فدائیان تحت تعقیب بود.بعد از کلاس چهارم، مقطع بالاتر در مدرسه روستا موجود نبود، در آن موقع از مدرسه روستای ما فقط سه نفر ادامه تحصیل دادند، دو تا برادر بودند بنامهای: احد ابراهیمی و حمید ابراهیمی که هردو معلم شدند. آنها در اردبیل درس خواندند و من در تهران ادامه تحصیل دادم.

مطالعه روزنامه و جراید باعث شد تا جعفر به عنوان اولین عضو خانواده بار مهاجرت از روستای حور نمین را ببندد و از کلاس پنجم به بعد در مدارس تهران سرکلاس بنشیند. بعد از دوسال هم دیگر اعضای خانواده به تهران نقل مکان کردند. آن موقع پدرش دست فروش بوده و در خیابان سی متری کار می کرد.در آن زمان بیشتر دبیران ابراهیمی روحانی بودند و در یک مدرسه مذهبی تحصیل می کرد.

تاثیر شخصیت جهان پهلوان تختی

جعفر ابراهیمی در محله تختی و جنوب شهر تهران قد می‌کشد. او اکنون ۱۲ سال است در محله طرشت در منطقه ۲ شهرداری تهران ساکن است.

takhti

«جعفر ابراهیمی» از خاطرات زندگی در محله تختی چنین می گوید: با پهلوان تختی همسایه بودیم و در یک محله زندگی می کردیم. ۱۶ ساله بودم که تختی فوت کرد، فکر کنم کلاس هشتم را می خواندم. مرحوم تختی فردی خوش برخوردی بود. به بچه‌ها احترام می‌گذاشت، به کوچک و بزرگ سلام می‌کرد. آدم خیلی خاکی‌ای بود و از این نظر برای ما خیلی مهم بود تا پهلوانی‌اش. الگوی کامل اخلاقی برای همه ما بود.

علاقه به سینما

nurman

این شاعر نامی راجع به علاقه کودکانه اش به سینما و خاطره آن روزها چنین می گوید: در کودکی علاقه بسیار زیادی به سینما داشتم نه به خاطر اینکه بازیگر سینما شوم بلکه علاقه ام به سناریو و داستان فیلم بود که موزیکال و متحرک پیش می رفت.
روزی در یکی از خیابان‌های قدیمی و معروف تهران، بازیگر مشهور سینما «نورمن ویزدوم» را که همان روزها به ایران سفر کرده بود، دیدم. به او خیره شدم. ناگهان «نورمن» به طرفم دست تکان داد و مرا صدا کرد. من هم به‌سویش دویدم. او مرا در آغوش گرفت و با محبت و صفای خاصی با من برخود کرد و مرا به رستوران مجللی که در آن نزدیکی بود برد و کنار خود نشاند. بعد از پذیرایی برنامه هایی که در کلاسیک شو (Classic Show) همچون شعبده بازی که در آنجا مرسوم بود به نمایش عموم حاضرین درآمد. بعد از آن چند زن نیمه برهنه برای رقص و آواز بر روی سن رفتند. من که بچه مذهبی بودم از این برنامه خوشم نیامد و به قول معروف خجالت کشیدم، از صندلی ام بلند شدم و بسرعت آنجا را ترک کردم. ولی هیچ گاه خاطره لحظات جذاب و شیرینی که با نورم بازیگر مورد علاقه دوران کودکیم را فراموش نخواهم کرد.

نصیحت نصرت اله وحدت به ابراهیمی
ابراهیمی در این زمینه می‌افزاید: همیشه دوست داشتم بازیگران سینما را از نزدیک ببینم همین علاقه به سینما باعث شد که با دوستانم در یک روز سرد زمستانی به خیابان قوام السلطنه برویم. در این خیابان «استودیو میثاقیه» قرار داشت که پاتوق بازیگران مطرح آن روز سینمای ایران بود.«استودیو میثاقیه» توسط «مهدی میثاقیه» تهیه کننده سرشناس سینمای قبل از انقلاب در سال ۱۳۳۸ تأسیس شده بود که بسیاری از فیلم های آن زمان در این استودیو تولید شدند. هوا آن روز بسیار سرد بود و ما همچنان در کنار ساختمان استودیو میثاقیه منتظر بازیگران بودیم که یکدفعه «فردین» با حالتی خندان از ساختمان بیرون آمد، در کنارش «ناصر ملک مطیعی» و «نصرت اله وحدت» وی را همراهی می کردند.

Nvahdata

آنها ما را دیدند که برای امضاء گرفتن منتظرشان بودیم. در همین حین «نصرت اله وحدت» بین بچه هایی که در آنجا ایستاده بودند به سمتم آمد و به من گفت: «برو دنبال درس و زندگیت؛ چرا تو این سرما آمدی از ما امضاء بگیری! مگر ما کی هستیم! برای چی به اینجا آمدی! برو کتاب بخون، وقتت را اینجا تلف نکن!»
این نصیحت تأثیر عمیقی برروی من گذاشت و از آن به بعد سعی کردم بیشتر مطالعه کنم.

انتخاب تخلص شاهد
زمان شکوفایی استعداد شعر شاعر شیرین سخن کودکان فرا رسیده بود و وقتی که کلاس هفتم بود چند شعرش را برای مجله ها فرستاد و چاپ شد. او در این‌باره می گوید: دوستانم باور نمی‌کردند که این شعرها را من سروده ام. آن ها می‌گفتند، اسم جعفر ابراهیمی زیاد است و از کجا معلوم این شعرها مال تو باشد؟ تا این‌که یکی از دوستانم پیشنهاد داد که یک نام مستعار انتخاب کنم. بعد از مدتی تفکر رفتم و از حافظ کمک گرفتم و این شعر آمد:

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد / بنده طلعت آن باشد که آنی دارد

به همین دلیل این تخلص شاهد را انتخاب کردم. با این نام، دو شعر به مجله‌ فرستادم و هر دو در کنار هم چاپ شد و بالاخره دوستان باور کردند که من می توانم شعر بگویم. چون واژه ی شاهد،‌ شاعر بودنم را شهادت می‌داد.

اقبال با من یار بود!

ابراهیمی از اقبال بلندش برای شاعر و نویسنده شدن می گوید و اعتقاد دارد در شعر و نویسندگی اقبال و شانس بسیاری داشته است و گویی همه چی برای این طراحی شده بود تا او به این سمت و سو کشش پیدا کند. البته علاقه او به مطالعه زیاد و نوشتن به بهانه های مختلف تاثیر خود را در تبدیل شدن او به شخصیت مشهور ادبی ایران نشان داد.

شاهد می‌افزاید: اکثر نویسنده ها به من می گفتند که بسیار ساده و کودکانه می نویسی!

آنها راست می گفتند؛ من می نوشتم، به یاد کودکی. به یاد دورانی که در روستا زندگی می کردیم. من عاشق روستا بودم. عاشق مردمانش و همیشه نگاه نوستالژی به روستا و دوران کودکی ام داشتم.

وضعیت ادبیات کودک در اردبیل

او در خصوص وضعیت ادبیات کودک در استان اردبیل می گوید: از استان اردبیل شاعری که به طور حرفه ای برای کودک شعر بگوید نمی شناسم. اما در کل وضعیت ادبی کشور مطلوب نیست و این شامل همه ژانرهای ادبی می شود وضع نشر نیز در کشور مساعد نیست و فعلا در رکود ادبی به سر می بریم. در مجموع شعر خردسال در وضعیت بهتری  است.

eb

اردیبهشت ماه ۱۳۵۶ درمحوطه آرامگاه شیخ صفی

وی از نویسندگان اردبیلی می گوید که در ژانرهای مختلف ادبی فعال می باشند. ابراهیمی می افزاید: نویسندگانی همچون آقایان بایرامی، غفارزاده، فردی و محمد حسن حسینی از اردبیل هستند البته آقای حسینی شعر هم می گوید و او از جوانترهاست.

شاهد در خصوص ارتباطش با نویسندگان و شاعران جوان می گوید: گاهی کسانی با بنده تماس می گیرند. بخصوص دانشجوها برای نوشتن و تکمیل پایان نامه های مقاطع دکترا و کارشناسی ارشد. ولی متاسفانه در اردبیل شاعر کودکی که در کارش موفق باشد نداریم. البته آقای پیام فروغی از حور که در حال تحصیل در مقطع دکترا می باشند با بنده در ارتباط هستند و شعر کودک به زبان ترکی خوب می سرایند.

خوشا به حالت، ای روستایی

بسیاری شعر «خوشا به حالت‌ای روستایی/چه شاد و خرم چه با صفایی» که سال‌ها در کتاب اول دبستان منتشر می‌شد و شعر محبوب بچه‌ها بود را به یاد دارند. ابراهیمی در مورد حال و هوای سرودن این شعر اظهار می‌کند: وقتی که این شعر را نوشتم فقط تهران آلودگی هوا داشت و شهرهای دیگر هوای تمیزی داشتند. آن شعر در واقع درباره شهر بود تا روستا، به ویژه آن‌جا که می گوید: «در شهر ما نیست جز دود و ماشین/ دلم گرفته از آن و از این»

خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم چه باصفایی 
در شهر ما نیست جز دود و ماشین 
دلم گرفته از آن و از این 
در شهر ما نیست جز داد و فریاد 
خوشا به حالت که هستی آزاد 
ای کاش من هم پرنده بودم 
با شادمانی پر می‌گشودم 
می‌رفتم از شهر به روستایی 
آنجا که دارد آب و هوایی

جایگاه «حور» در نوشته های ابراهیمی

رمانی با عنوان «در کوچه های خیس» با نام اولیه «بهار در روستای ما بود» از این نویسنده توانمند منتشر شد که همه شخصیت ها از قبیل معلم، راننده، کشاورز افراد واقعی بودند که در روستای حور زندگی می‌کردند.

این شاعر ساده و صمیمی کتاب «یک سنگ یک دوست» را نیز در ارتباط با زادگاهش، روستای حور نوشته  است و می گوید: چاپ این کتاب باعث شد که بیشتر کتاب بنویسم.

ابراهیمی می گوید: برخی از اهالی روستای حور از بنده گله مندند و گمان می کنند که عبارت «حور» را از پسوند فامیلی ام حذف کرده ام که این طرز تلقی به کلی اشتباه است. از همان ابتدا در شناسنامه پدر و پدربزرگم پسوند «حور» را نداشتیم. حتی به شخصه چند باری به ثبت احوال مراجعه کردم تا عبارت «حور» به فامیلی ام اضافه شود که متأسفانه حاصلی دربر نداشت. البته بعدها یعنی سال ۵۶ در شناسنامه‌ام یک عبارت «نصر» هم اضافه کردیم و شد جعفر ابراهیمی نصر. با این حال عاشقانه زادگاهم را دوست دارم و در اشعارم از آن دیار به نیکی یاد می کنم.

علاقه جعفر ابراهیمی به زادگاه خود به حدی است که زبانزد خاص و عام است و مصطفی رحماندوست، نویسنده و شاعر نامی کشورمان در مورد جعفر ابراهیمی عقیده دارد او کسی است که همیشه بیاد وطنش است.

جعفر ابراهیمی

لازم به ذکر است که به پاس این علاقه و فعالیت های شایان توجه این شاعر گرانقدر در مراسم  «بزرگداشت روز شهرستان نمین» که زمستان سال گذشته در برج میلاد برگزار شد از سالها فعالیت ادبی جعفر ابراهیمی تجلیل و تقدیر شد.

منبع: روزنامه همشهری- شنبه ۲۰ تیر ۹۴

  • RSS
  • Delicious
  • Digg
  • Facebook
  • Twitter
  • Linkedin
  • Youtube

تصاویری از عزاداران حسینی نوجه ده در ایام محرم 96

📷 تصاویری از اجتماع عزاداران حسینی ، روستای نوجه ده در ...

لوگوی جدید کانال نوجه ده نیوز

💢لوگوی کانال "نوجه ده نیوز" از طرف هنرمند گرامی جناب ...

"معصومه رنجبر نوجه ده" بر سکوی قهرمانی جهان ایستاد+تصاویر

سومین دوره مسابقات قهرمانی #نونهالان_جهان ؛ "معصومه رنجبر نوجه ده" بر ...

انتخاب اثر هنرمند نوجه ده ای در فستیوال جهانی پوستر آرژانتین

🎖پوستر هنرمند کشورمان جناب "فریبرز اسمعیلی نوجه دهی" بعنوان پوستر ...

توييتر ما

No public Twitter messages.

حاميان ما